حسن حسن زاده آملى
244
هزار و يك كلمه (فارسى)
گويد : انسان به عقيده من نه مجبور مطلق است و نه مختار مطلق مانند كسى كه در كشتى نشسته مختار است در كشتى حركت كند و نمىتواند از آن خارج شود . و بعضى اصلا منكر تقدير شده امّا ليپ نيتز و اكثر اعاظم فلاسفه فى الجمله آن را تصديق كردهاند . شوپنهور نوشته است : من يقين دارم هر چه بايد اتفاق بيفتد ولو خيلى جزيى از پيش معين است . يك روز در اطاق تحرير نشسته بودم كه ناگاه شيشه مركب برگشت و روى ميز تحرير و كف اطاق ريخت . خدمتكار را براى پاك كردن آن صدا زدم . آمده مشغول بود براى من نقل كرد كه شب در خواب عين واقعه را ديده و صبح براى خدمتكار ديگر من نقل كرده . من براى امتحان بيرون رفته آن خدمتكار ديگر را خواستم و از او پرسيدم رفيقهء تو ديشب چه خواب ديده بود ؟ گفت نمىدانم . گفتم : صبح براى تو نقل كرد . گفت : بلى خاطرم آمد خواب ديده بود كه در اطاق شما مركب ريخته و او مشغول پاك كردن آن است . انتهى . مولانا گفته : همانطور كه مادر از طبيعت پسرش تا اندازهاى مطلع است و مىداند در فلان موقع فلان عمل را انجام مىدهد اگر چه پسر مختار است ، خداوند هم از پيش مىداند هر كس چه عملى را انجام مىدهد با اختيار . انتهى . و ما مىدانيم هر كس در آتش بيفتد فرار مىكند پس معلوم بودن عمل از پيش منافات با اختيار ندارد . شر ( Le mal ) بعضى فلاسفه مانند شوپنهور مىگويند : عالم شر محض است . و اين عقيده را Pessimisme گويند و به عقيده او حيات عبارت از مجاهده قواى نفسانى با طبيعى است و سعادت انسان به بىاعتنايى به زندگى . و گفته : فوه شريره در باطن هست كه ما را مجبور مىكند براى مصالح ديگرى خود را در زحمت بيندازيم و